تبليغاتX
آوای عشق






















آوای عشق


نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 22:23 توسط یاسر|

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 17:55 توسط یاسر|

باز باران ، بي طراوت ، کو ترانه؟! سوگواري ست ،رنگ غصه ، خيسي غم ،

مي خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . ياد مي آرم که غصه ، قصه را مي کرد کابوس ، بوسه مي زد بر دو چشمم گريه با لبهاي خيسش.

مي دويدم، مي دويدم ، توي جنگل هاي پوچي ، زير باران مديحه ، رو به خورشيد ترانه ، رو به سوي شادکامي .

مي دويدم ، مي دويدم ، هر چه ديدم غم فزا بود ، غصه ها و گريه ها بود ،

بانگ شادي پس کجا بود؟

اين که مي بارد به دنيا ، نيست باران ، نيست باران ، گريه ي پروردگار است،

اشک مي ريزد برايم.

مي پريدم از سر غم ، مي دويدم مثل مجنون ، با دو پايي مانده بر ره

از کنار برکه ي خون.

باز باران ، بي کبوتر ، بوف شومي سايه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،

بي ترانه ، بي حقيقت ، کو ترانه؟! کو حقيقت؟!

هر چه ديدم زير باران ، از عبث پر بود و از غم ، ليک فهميدم که شادي

مرده او ديگر به دلها ، مرده در اين سوگواري….......

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:29 توسط یاسر|

حکايت جالبي است که فراموش شدگان ،فراموش کنندگان را هر گز فراموش نمي کنند

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:10 توسط یاسر|

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی

 

 باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

 

  باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...

 

  انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...

 

  و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من

 

  التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی به

 

  رودخانه می مانند...

 

  و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو

 

  بودن ...

 

 دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..

 

  فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:25 توسط یاسر|

دیگه از خستگیهام خسته شدم

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:49 توسط یاسر|

20 بار ديدمت

 

19 بار بهت خنديدم

 

18 بار به من اخم کردي

 

17 بار از دستم خسته شدي ولي

 

16 بار ديگه سعي کردم و

 

15 جمله عاشقونه رو

 

14 بار به

 

13 زبان و

 

12 لحجه و

 

11 روز و روزي

 

10 بار به کمک

 

9 نفر بهت گفتم اما تو

 

8 بار قهر کردي

 

7 بار سرتو از من برگردوندي و من

 

6 بار برات مردم

 

5 بار قربونت رفتم و

 

4 بار نازتو کشيدم و تو

 

3 بار ناز کردي و

 

2 بار خنديديو جونمو به لبم رسوندي ولي

 

1 بارم بهم نگفتي که دوسم داري...

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:38 توسط یاسر|

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم

رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند

همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند

شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند

به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 21:41 توسط یاسر|

سلام به دوستای گلم

سال نو همتون مبارک  

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 21:23 توسط یاسر|

.:: دروغ مانند برف است هر چه آن را بغلتانند بزرگ تر می شود اما در برابر حقیقت آب می شود ::.

.:: مرگ لحظه ی دردناکی است اما دردناکتر از آن مرگ لحظه هاست ::.

 

.:: گل مصنوعی هیچ وقت لذت شکفتن را درک نکرده است ::.

 

.:: غرور نقابی است که انسان روی معایب خود می گذارد ::.

 

.:: عشق کور نيست فقط نمي بيند ::.

 

.:: حتی اتاق بدون در هم برای ورود اجازه می خواهد ::.

 

.:: دوري از مردم شرور دريچه سعادت و نيك بختي است ::.

 

.:: كسي كه به كسي ديگر حسد ورزد دليل بر آن است كه اعتراف به برتري او كرده است ::.

.:: براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را ظاهر مكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد تو را دشمن ميدارد ::.

 

.:: تواضع نردبان بزرگي و بلندي است ::.

 

.:: بجاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد ::.

 

.:: حقير شمردن مرگ يكي از راههاي خوشبختي است ::.

 

.:: بكوش كه عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان مي نگري ::.

 

.:: همه از آدم بدبخت ميگريزند ولي بايد از ياس و نااميدي كه منشاء تمام بدبختي هاست فرار کنيم ::.

 

.:: عشق آن خوشتر كه با ملامت باشد ::.

 

.:: عقل بي عاطفه خطرناك است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نيست آدم كامل آن است كه هم عقل دارد و هم عاطفه ::.

 

.:: ما حقيقت را به استعانت عقل نمي شناسيم بواسطه قلب با آن آشنائي پيدا ميكنيم ::.

 

.:: خود را بشناس چرا كه زندگي ارزشيابي نشده ، ارزش زيستن را ندارد ::.

 

.:: قبل از اينكه بدوي راه رفتن ياد بگير ::.

.:: آنچـــــــه معمولا" ما را بتدريج سست مي کند و خوشبختيمان را مسموم ميسازد اين است که احساس مي کنيم به زودی خسته مي شويم و به پايان آنچه برايمان جذاب است خواهيم رسيد ::.

 

.:: حقيقت واقعي در سكوت نهفته است ::.

 

.:: بالاترين مرتبه خردمندي آن است كه انسان نفس خود را بشناسد ::.

 

.:: حسن شفقت و مهرباني مانند كليد زريني است كه دريچه دلها را بر روي انسان مي گشايد ::.

 

.:: هركس سوال كند يابنده است و هر كس بكوبد دري را ، بر او دري گشوده خواهد شد ::.

 

.:: حكمت در معده اي كه پر باشد ، قرار نميگيرد ::.

 

.:: سكوت گفتاري است كه هرگز دچار خطا و اشتباه نميگردد ::.

 

.:: اشتباه كردن يك عمل انساني و تكرار آن عملي حيوانيست ::.

 

.:: جمال دامي است كه طبيعت در راه عقل مي گستراند ::.

 

.:: تنها گنجي كه جستجو كردن آن به زحمتش مي ارزد هدف است ::.

 

.:: هنر، كليد فهم زندگي است ::.

 

.:: دانشمند تراز همه مردم كسي است كه دانش ديگران را به دانش خود بيفزايد ::.

 

.:: از اين جهت ميوه بالاي درخت در نظرمان لذيذ جلوه ميكند كه دستمان به آن نميرسد ::.

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 19:10 توسط یاسر|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت